هر چند که حرف تلخ تو بود عیان
دارم به وفاداری چشمت ایمان
گر دست تو می راند مرا از ته دل
چشم تو چرا اشاره میکرد بمان؟!
-------------------------------------------
تا دست تو را گرفتم آن روز به دست
چون قطره وجود من به دریا پیوست
همواره تو را جسته ام از روز الست
همراه توام عزیز، تا دنیا هست
----------------------------------------
در خاطره های من فقط غم بوده است
تا بوده در این سرای، ماتم بوده است
هر وقت دلم خواسته کاری بکند
افسوس که دستهای تو کم بوده است
-------------------------------------------
امشب که به دست غم سپردی ما را
از خاطرت ای عزیز بردی ما را
من غنچه خنده های گرمت بودم
با سردی یک حرف فسردی ما را
--------------------------------------
تا دست تو جا گرفت در دستانم
صد غنچه دمید در کویرستانم
از دامن تو دست ندارم از گل
تا حق خود از لبان تو نستانم
برچسب:
نویسنده: مهدی موسویپور