خرید بک لینک
بابونهای هامادریاس در گله هایی زندگی میکنند که در اونها یک نر کنترل یک یا چند ماده رو در اختیار داره. گاهی پیش میاد که یک نر قویتر نر ضعیفتری رو فراری میده و ماده هاشو صاحب میشه. در چنین حالتی همه بچه های بابون قبلی رو میکشه تا زحمت نگهداری از اونها رو متحمل نشهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 14:01

1 تلالو تولدی گمنام آغاز درخشش را در برکه های جلبک گرفته آرام                                آلوده نمیکند و تشنگی اش را با عصمت حوالی سرچشمه به دریا لبخند میزند 2 فاتحانه از دست می لادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 14:01

زندگى بى تو زنده ماندن بود زندگى با تـو زندگانى شد رفته بودى و درد هـر جــا بود آمدى، درد بایـگـــانى شد بى تو تقــویم روز و هفتــه مـن نابســامــان و مـبـهـم است عزیز بى تو هر روز میشود صد سال با تو صد سال هم کم است عزیزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:25

در پس دیواری از آینه هفت تیرهایمان را به سمت یکدیگر نشانه رفته ایم و منتظر کوچکترین صدایی از پس دیوار  تا تصویرمان را در آینه                    به گلوله ببندیم   آنکه هفت تیرش را                 &nbsادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 22:48

هر چند که حرف تلخ تو بود عیان دارم به وفاداری چشمت ایمان گر دست تو می راند مرا از ته دل چشم تو چرا اشاره میکرد بمان؟! ------------------------------------------- تا دست تو را گرفتم آن روز به دست چون قطره وجود من به دریا پیوست همواره تو را جسته ام از روز الست همراه توام عزیز، تا دنیا هست ---------------------------------------- در خاطره های من فقط غم بوده است تا بوده در این سرای، ماتم بوده است هر وقت دلم خواسته کاری بکند افسوس که دستهای تو کم بوده است ------------------------------------------- امشب که به دست غم سپردی ما را از خاطرت ای عزیز بردی ما را من غنچه خنده های گرمت بودم با سردی یک حرف فسردی ما را -------------------------------------- تا دست تو جا گرفت در دستانم صد غنچه دمید در کویرستانم از دامن تو دست ندارم از گل تا حق خود از لبان تو نستانمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: شنبه 18 دی 1395 ساعت: 5:25

به گمانم آدمها وقتی برای کسی اشک میریزند، کمی از داستان خودشان را هم قاطی اشکهایشان گریه میکنند. وقتی صحنه ای سوزناک میبینند، خودشان را تصور میکنند که میتوانستند در آن موقعیت گرفتار باشند. خبر خودکشی آشنایی، تاریکترین لحظات زندگی گذشته شان را یادشان می اندازد. وقتی با یک تراژدی روبرو میشوند حس میکنند آنقدرها هم در حاشیه امنی نیستند. یک گوشه ای، یک جایی، تحت شرایطی، تا حدی پیوند خورده اند به قربانیان تراژدی.  آن وقت است که آن مرزهای جدایی کمی محوتر میشوند. انگار که پیوند میخوری به چیزی بیرون خودت. مثل نقاشی کودکانه ای که رنگهایش بیرون زده باشد در خطوط بودنت جا نمیشوی. قلبت در قفسه سینه ات نمی گنجد، بغضت راه گلویت را می بندد، نگاهت غرق میشود در سیالیت محیط ... و اشکهایت سرازیر می شوند. ادامه مطلب

برچسب: اشکان دژاگه,اشکان خطیبی,اشکنه, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: شنبه 18 دی 1395 ساعت: 5:25

هیچ دقت کردین که در قوانین فیزیکی نوعی بایاس و تمایل شدید به سمت نیروهای شر و مخرب وجود داره؟!مثلا درختی رو که 500 سال طول میکشه رشد کنه میشه در 1 دقیقه از ریشه کند! یا یک ساختمان را که دو سال طول کشیده بسازند میتوان در یک چشم بر هم زدن منفجر کرد!فکر کنین چه خوب میشد اگر درختها در یک دقیقه رشد میکردند، ولی بریدنشون هزار سال طول میکشید! چه خوب میشد اگه میتونستیم با یک انفجار یک خونه بسازیم، ولی اگه کسی میخواست خرابش کنه دو سال باید جون میکند! همین ضرب المثل "یک دیوانه سنگی به چاه میاندازد که صد تا عاقل نمیتونن درش بیارن" هم همینو نشون میده! چی میشد اگه صد تا دیوانه به زور یک سنگ رو میتونستن در چاه بیندازن، ولی یه عاقل میتونست بدون زحمت سنگ رو از چاه دربیاره؟! بهتر نبود؟  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: شنبه 18 دی 1395 ساعت: 5:25

داشتم فکر میکردم چه خوب میشد اگر یک خبرگزاری تاسیس میشد که فقط خبرهای خوب را منتشر میکرد. اگر جنگی بود نادیده اش میگرفت. اگر دیوانه ای 9 نفر دیگر را میکشت خبرش را فاقد ارزش خبری تشخیص میداد. فقط زوم میکرد روی خبرهای خوب. فقط از اتفاقهای خوب معمول خبر میساخت که 99 درصد زندگی را شامل میشد، نه از اتفاقهای بدی که در 1 درصد از مواقع اتفاق می افتاد.امروز کودکی بعد از 2 ساعت بازی در پارک با پدرش خوشحال به خانه برگشت. امروز ساحل دریا مملو از جمعیت بود. امروز در سوریه کودکی برای مادرش هدیه ای خرید. امروز در عراق پسری عاشق شد. امروز در گرگ و میش غروب مردی زنی را بوسید. ادامه مطلب

برچسب: خبرگزاری خوبان خبر, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: شنبه 18 دی 1395 ساعت: 5:25

یکی از مشکلات زندگی انسان امروز این است که خصوصیاتی که در طول صدها هزار سال در جریان فرگشت طبیعی تکامل یافته اند با تغییر ناگهانی شیوه زندگی خصوصیاتی به دردنخور، آزاردهنده و مخرب شده اند که گاهی به عنوان بیماری یا اختلال در روانشناسی جدید شناخته میشوند.اختلالهایی مانند وسواس و OCD، و خصوصیاتی مثل خشم و حس مالکیت همگی زمانی در ما شکل گرفته اند که باعث بقای ما میشدند، اما حالا که مشکل بقا حل شده پیشرفت انسان با خصوصیاتی دقیقا برعکس گره خورده. کسی که مرکز خشم مغزش خوب کار میکند بیمار محسوب شده و پزشکان در مغزش به دنبال مرکز "کنترل خشم" میگردند. اما آیا این همان مرکز خشم نیست که خوب کار نمی کند؟؟ ادامه مطلب

برچسب: فرگشت انسان, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: شنبه 18 دی 1395 ساعت: 5:25

بیماری عشق حاد دارم با تو

تا آینه امتداد دارم با تو

دنیای مرا تو خلق کردی با عشق

پرونده ارتداد دارم با تو

---------

زان روز که در دام قفس افتادم

از وحشت این مصاف پس افتادم

من بچه کوه و دشت بودم، حالا

در پشت مونیتور از نفس افتادم

برچسب: رباعی های تازه, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: شنبه 18 دی 1395 ساعت: 5:25

یک لحظه وسعت زمین رو تصور کنید! به چه بزرگی است. حالا به یاد بیارید که این زمین در برابر ستاره ای مثل خورشید خیلی کوچیکه و در منظومه شمسی فقط اندازه یه نقطه است. تجسم کنید.حتما می دونید که خورشید ما در برابر ستاره های غول پیکر دیگه یه کوتوله محسوب میشه! و تصور کنید که فقط در کهکشان ما (راه شیری) 400 میلیارد از این ستاره ها وجود دارند! 400 هزار میلیون! فضای بین این ستاره ها هم عظمتی داره برای خودش. انقدر بزرگه که خود ستاره ها فقط نقطه های کوچکی در یک توده ابرمانند دیده میشن. مثلا فاصله خورشید با نزدیکترین ستاره بهش، آلفا سنتوری، تقریبا 40 میلیون میلیون کیلومتره؛ تقریبا 4 سال نوری، یعنی انقدر دور که نوری که الان ازش تابیده 4 سال دیگه به ما می رسه. تازه این نزدیکترین ستاره است! ستاره های دور کهکشانمون 100 هزار سال نوری باهامون فاصله دارن.حالا تصور کنید که بیشتر از 100 میلیارد! تا از این کهکشانها در "جهان قابل دید" وجود داره! فقط نخونید، تجسم کنید.فاصله بین کهکشانها هم بسیار بسیار زیاده. نزدیکترینشون، کانیس میجر، 25000 سال نوری با کهکشان راه شیری فاصله داره. یعنی الان اگه کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:56

یادم نمانده خوب، ولی وقت جنگ بود ذهنم پر از گلوله و توپ و تفنگ بود با فکر کودکانه من جنگ واقعی نقاشی بزرگی با آبرنگ بود در اعتقاد زخمی کابوسهای تلخ تنها سلاح جنگی من بومرنگ بود توصیف عامیانه یک توپ و لوله اش در ذهن من کنایه از الاکلنگ بود آن درد که حرارت یک سرب داغ داشت یک شمه از حرارت درد سرنگ بود آن سرخی ملیح که در خاطرات من با خاک سرخ جبهه می آمیخت رنگ بود رگبار ناشیانه خمپاره های شصت در فتح خاکریز خیالیم لنگ بود آژیرهای قرمز و کنج پناهگاه در دست من فشرده یکی قلوه سنگ بود یک انفجار و ترکش و فریاد و جوی خون آنچه گرفت کودکیم دست جنگ بودادامه مطلب

برچسب: شعر جنگ,شعر جنگي افغاني,شعر جنگل, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:56

روزی به خاطر ماندنی بود                روزی پر از شادی و اندوه آن روز با هم زیر باران                    آن روز با هم پای آن کوه لحن صدایت صاف و ساده                 سمفونی نتهای احساس با طعم لبهایت عجین بود                    افسون طعم تند ریواس در متن قصه دور آتش                      حور و پری در رقص و آواز در چشم من اما تو بودی                    هم قصه و هم قصه پرداز تو مثل آهو می دویدی               &nادامه مطلب

برچسب: شعر عشق,شعر عشقی,شعر عشق کوتاه, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:56

شعری برای آوارگان جنگ و پناهندگان سوریه   در مه آلود شب چه می بینی               ای مه چــارده شبــه در شـهـر که چنین روی خویش میگیری               می روی پشت سایه ها با قهر امشـب از درد و غـصـه لبریزی              چـــه شـده بــاز تاری امشب را باز بر ســاحل کدامـیـن مــرگ               مانده ای غمـگساری امشب را باز بر دوش خسته چه کسی               کودک غـــم نـگــاه کـــرده تو را دود آه کـــــــدام جـــنگ زده                 باز امــشب سیاه کـــــرده تو را بـــاز پــــای کـــــــــدام آواره                 مـنـتـظر مـــانده تـا بـتـابـــی تو باز در عمــق کوره راه کـدام                  قـــصـــه تـیـره آفـــــتــابـــی تو داســــتـــان کـــدام قایق را &nbsادامه مطلب

برچسب: ماه گرفته,ماه گرفته, امشب,ماه گرفته ها, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:56

آلوده بودن شده ایم آه عزیز درگیر تو و من شده ایم آه عزیز در حصر توهمات سیمانی شهر ما عاشق آهن شده ایم آه عزیز ----------------------------------- گر نظم خنده های تو مختل نمی شود گر ناز و عشوه های تو منحل نمی شود لطفی بکن که مشکل این روزهای من تا بوسه بر لبت نزنم حل نمی شود ----------------------------------- هر در که زدم بلوک سیمانی بود تقدیر من از ازل پشیمانی بود در آینه هم به من دهن کج می کرد خطی که مرا به روی پیشانی بود ----------------------------------- کابوس سیاه بود و قعر سرداب مردی نگران نشسته بود و بی تاب در جاده دوردست یک زن میرفت همراه ستاره ها به سمت مرداب -------------------------------------- دیریست تو در خواب و من در بندم ای دوست یخ کرده در سرمای غم لبخندم ای دوست دیگر کجا آغاز خواهد شد بهاری وقتی که تو آبان و من اسفندم ای دوست --------------------------------- در جستجوی نور به هر سوی تاختیم در کوره راه ظلمت شبها گداختیم گفتند صبح پشت همین کوههاست، آه در انتظار صبح نشستیم و باختیمادامه مطلب

برچسب: دو بیتی و رباعی,دو بیتی و رباعی ناب,تفاوت رباعی و دوبیتی, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:55

صفحه بندی